بسم الله

 

نمایشگاه مطبوعات در حالی تمام شد که روز یکشنبه به نام استقبال کم­نظیر مردم و به کام رئیس جمهور، تمدیدشد. اون هم به غرفه­هایی سر زد که معمولاً سرنمی­زد؛ یعنی آخر نمایشگاه، جائی که مجلاتی مثل ما و موفقیت و شادکامی و آشپزباشی و ...بودن. این نمایشگاه هم مثل پارسال نکات جالب زیادی داشت:

1- نیومدن بچه های انجمن که قرار بود بیان، حالمو گرفت.

2- وقتی یکی از شماره­های مجله رو به مردم می دادیم و می دیدن که شماره های دیگه مجله با جلدای جذاب­تر هم هست، می­گفتن می­شه اون­یکی رو بدین؟! انگار اون مجله­ای که جلدش جذاب تره، محتواش هم بهتره!!

3- دیدار دوستان دیروز و غریبه­های امروز هم خالی از لطف نبود. شاید آشتی یا گذشت . . .

بهانه رفتنم به اختتامیه دعوت آقا رضا بود که قرار بود جایزه بگیره. رضا در بخش نماز، ایثار و شهادت هم اول شد هم دوم! این اختتامیه هم به رغم سرد و بی روح بودنش خالی از نکات جالب نبود :

1- شديداً حذف شد!

2- فوقش ۵۰۰-۴۰۰ نفر اومده بودن و بیش­تر از ۱۰۰ نفر جایزه گرفتن! یعنی از هر 5-4 نفر یکی­شون جایزه گرفت!

3- اسامی هیأت داوران که توسط سید جلال فیاضی نماینده هیأت داوران خونده شد: آقایان حمید مولانا، احمدزاده، معلا، محسن اسماعیلی، عقیلی، جلال غفاری و سید جلال فیاضی.

4- به جز دو سرود که هردو توسط یک گروه سرود دانش­آموزی از قم که انصافاً هم زیبا بود، در سایر بخش­ها مثل اهدای جوایز و میان برنامه­ها، از موسیقی خبری نبود و خود این موضوع، مراسمو بیشتر یکنواخت و خالی از هیجان می­کرد.

5- وقتی اسم کسی که توی یه بخشی مقام آورده بود، می خوندن، نمی گفتن به خاطر کدوم اثر و از کدوم نشریه یا سایت! ولی وقتی نوبت به تقدیر از رسانه های خارجی رسید، اسم رسانه رو هم می گفتن، اینجا که رسید، یکی از حضار که ردیف یکی مونده به آخر تالار نشسته بود و لباس محلی بختیاری پوشیده و از سبیل قابل توجهی هم برخوردار بود، بر سر مجری که امیر حسین مدرس باشه، داد زد که: چطور اسم روزنامه خارجیا رو بلدی بخونی، ولی مال خومونو نمی دونی! امیر حسین مدرس هم جواب داد که ننوشتن و گرنه میخوندم.

۶- جایزه دادن به دبی اسپرت و الجزیره جالب بود!

۷- یکی از آقایون هم موقع گرفتن جایزه­ش رفت پشت تریبون و گفت ظاهراً آقای مدرس مثل سریال یوسف، خواب دیده که مطبوعاتی شده!!

۸- نکته بسیار جالب دیگه این بود که وقتی اسم خبرگزاری فارس به عنوان خبرگزاری برتر اعلام شد، بچه های فارس تالارو گذاشتن روی سرشون، جشنواره ندیده ها! و از اونجا که حقیر در بالکن نشسته بودم، متوجه شدم نزدیک به ۵۰-۴۰ نفر از حضار از خبر گزاری فارس هستن.

۹- یکی از خانم ها هم قبل از گرفتن جایزه ش، پشت میکروفون اومد و گفت جایزه شو تقدیم می کنه به برادرش که در بمب گزاری کربلا شهید شده و خواهرش که از غم برادرش وفات کرده. این موضوع فضای لطیفی ایجاد کرد.

۱۰- پخش ویدئو کلیپ بزرگداشت آقای پرتوی، عکاس مطبوعات که عکس معروف دیدار ۱۹ بهمن همافرها با امام رو گرفته و این روزا به شدت بیماره، احساسات زیادی رو برانگیخت.

۱۱- یکی از آقایون هم موقع جایزه گرفتن شعری با عنوان "خبر" رو به زور پشت تریبون خوند که با استقبال زیادی مواجه شد :

...

یکی می گه اینا همش خیاله

وعده های رو خرمنه، محاله

یکی بهش امید و دل می بنده

یکی باهاش به زندگی می خنده

یکی باهاش شیشه شو پاک می کنه

یکی دیگه پشه هلاک می کنه

یه عده ای سبزی می پیچن باهاش

گوشتو تو روزنامه بپیچم داداش؟

شما بگید خبرنگاری چیه؟

اونی که عاشق تر از اون باز کیه؟

خبرنگارا تو خبر، نگارن

تو پائیز بی خبری بهارن

وقتی به قرمزِ چشاش می خندی

چه می دونی چه سخته صفحه بندی

خبر خبر خبر که نون نداره

عشقه دیگه پیر و جوون نداره