پرويز... اگر بگويم که بدتر و بداخلاق تر از فاميل ما در دنيا وجود ندارد دروغ نگفته ام اينها فقط مترصدند تا وضعي پيش بيايد و آنها بتوانند مقاصد پليد خودشان را اجرا کنند و بين دو نفر تفرقه و جدايي بيندازند و اساس سعادت ها را در هم ريزند من از آنها به علت وجود همين اخلاق زشت هميشه متنفر و گريزان بوده ام و مي دانستم که بالاخره نيش آنها به ما هم زده خواهد شد و آنها باعث رنج کشيدن من و تو مي شوند ."

"البته اين گناه من است که صبر نکردم تا وضعيت تو مرتب شود . ولي پرويز ايا من مي توانستم تو را نبينم . و صداي تو را نشنوم ... ؟
"براي کسي که دوست مي دارد و با تمام قلب هم دوست مي دارد بزرگترين مصيبت ها اين است که او را از ديدن محبوبش منع کنند .

به من مي گويند تو دختري را 8 سال است دوست داري و مدتي پيش او را به شوهر داده اند و حالا او طلاق گرفته و در انتظار ازدواج با تو به سر مي برد . پرويزم ... من نمي توانم از ريزش "اشکم جلوگيري کنم  اين ها باورکردني نيست يا اگر هم راست باشد من فکر نمي کنم که ديگر اثري از عشق گذشته در قلب تو وجود داشته باشد اما پرويز اگر اين طور نيست و تو مي تواني در کنار او خوشبخت شوي من حرفي ندارم تو را فراموش مي کنم ولي مطمئن باش که اين فراموشي به قيمت جان من تمام مي شود زيرا من وقتي بميرم آن وقت توي مي تواني به راستي باور کني که ديگر " فراموشت کرده ام .

مامانم فقط به من اجازه داده است که براي تو نامه بنويسم شايد تصادفا هم تو را در جايي ملاقات کنم ... ولي مي دانم که هرگز نخواهم توانست آن طور که آرزوي دارم با تو صحبت کنم و از گفته "هاي تو لذت ببرم
 .
تو هم به نامه هاي من پاسخ بده . خواندن نامه هاي تو براي من بزرگ ترين شادماني ها خواهد بود . شايد باور نکني اگر بگويم يک نامه اي را که از تو دارم روزي چند بار مي خوانم و همين نامه ي
 کوچک ساعتي موجب شادماني خاطر من مي شود


پرويز ... تو همه جا و حتي در مرحله ي عشق هم مي خواهي از درسهايي که خوانده اي استفاده کني به من چه مربوط است که تو حقوق دان ماهري هستي من وقتي همه ي قلب و روح و احساساتم را به تو تقديم کرده ام طبعا از تو توقع محبت و صميميت بيشتري دارم و وقتي نتوانستم تو را ببينم و در حرکات و رفتار تو اين محبت را بيابم از تو خواهش مي کنم که آن را در نامه هايت منعکس کني و تو در اينجا خيلي اشتباه کرده اي .
.


پرويزم نامه ي تو رسيد بارک الله حالا شدي پسر خوب از تو خيلي ممنونم که هم زود به نامه ام جواب دادي و مرا در انتظار باقي نگذاشتي و هم عکست را برايم فرستادي به خدا خيلي خوشحال شدم هيچ چيز ديگري نمي توانست مثل ديدن عکس تو مرا به آن هيجان و مسرت دچار سازد حالا مثل اين که ديگر تنها نيستم خيال تو و عکس تو هر دو با منند و لي تو خودت با من خيلي فاصله داري درست است که جاي تو در قلب من است ولي اين را هم نبايد فراموش کني که قلب من هم در پيش توست بهتر بگويم تو در دل مني و من اين قدر از تو دور يا رب چه قدر فاصله بين من و دل است

                *              *                *

همونطور که فهمیدین اینا نامه های فروغ فرخ زاد هستش به پرویز شاپور 
نمي دونم ،شما هم همون حسي که من بعد از خوندن اين نامه ها پيدا مي کنمو دارين يا نه ؟
يه حس متفاوت ،يه حس صداقت ، حس صفا ، حس پاکي ، حس صميميت، يه حس عجيب ، يه حس غريب ...
حسي که اين روزا کمتر نامه اي اونو به آدم انتقال ميده . نمي دونم چرا .
اين نامه  هاحدودا مال 55 سال پيشن ، جالبه ، خيلي از اين حرفا ، هنوزم بعداز گذشت اينهمه مدت بازم استفاده ميشن و اونم دقيقا با همون کلمات ، دقيقا با همون جملات .
خوبه که اينبار گذشت زمان ، به فراموش کردن نينجاميده . حداقل در اين مورد .و اين يعني قدرت عشق اما اين عشق بعضي وقتا قدرت نفوذشو از دس ميده .نمي دونم چرا.
نامه هاي اين دوره زمونه بيشتر شبيه يه شرح حالـن تا يه نامه ، اونـــم اگه نخوايم بگيم خالي از احساسن .و باز نمي دونم چرا .

شايد ايراد از کامپيوتر باشه که دايم داره حرفامونو send to all مي کنه . شايد از دست فتو کپي سر کوچه مون باشه که نامه هامونو تکثير مي کنه.
شايدم حراجي ها بد عادتمون کردن ...
و من هنوز نفهميدم ... چرا ؟

 
  يه آرزو : کاش همه مون يه بار ، فقط يه بار اين نامه هارو بخونيم . مطمين باشين خيلي از رفتارامون فرق می کنه.