تبليغاتX
طرلان
طرلان
شايد شبيه پرنده ای باشم؛ طرلان نام ...
گنجشکک و جبرئیل

 

 مجموعه شعر گنجشکک و جبرئیل

 

بسم الله

 

امروز که فقط یکی دو روز است ماه خدا رو ترک کردیم به وضوح فراقش را حس میکنم. نه اینکه بگویم خبری شده، نه، فقط اینکه می گویند مهمانی، آدم وقتی میفهمد، که از مهمانی بر می گردد وبه خود می آید...

 ... بگذریم

 

  مرحوم دکتر سید حسن حسینی را از مجموعه شعر " گنجشک و جبرئیل " میشناسند. چند روز قبل از رفتنش گفته بود : گنجشک و جبرئیل شفیع من در قیامت خواهد بود و وصیت می کنم این مجموعه شعر را در کفنم قرار دهند و همراه با جسمم دفن کنند. خدا رحمتش کند، سید به جز گنجشکک و جبرئیلش، غزل هایش هم بسیار زیباست. از آنجا که ارادت زیادی به ایشان دارم یک غزلش را آوردم تا هم دلتنگی های این روزها را مرهم بگذارم هم با فاتحه ای یه یادش باشم. به قول رضا امیر خانی : کیان، دو چیز دوست‌داشتنی داشت؛ شعرهای سیدحسن و قصه های مستور...

 

 شاهد مرگ غم انگیز بهارم چه کنم؟

ابر دل تنگم اگر سخت نبارم چه کنم؟

 

نیست از هیچ طرف راه برون شد ز شبم

زلف افشان تو گردیده حصارم چه کنم؟

 

ازازل ایل و تبارم همه عاشق بودند

سخت دلبسته این ایل تبارم چه کنم؟

 

من کز این فاصله غارت شده چشم توام

گر به دیدار تو افتد سر و کارم چه کنم؟

 

یک به یک با مژه هایت دل من مشغول است

میله های قفسم را نشمارم چه کنم؟

 

یک غزل هم دارد که گفته بود بیت آخرش را روی مزارش حک کنند:

 

آن چه از هجران تو بر جان ناشادم رسید
از گناه اولین بر حضرت آدم رسید


گوشه‌گیری كردم از آوازهای رنگرنگ
زخمه‌ها بر ساز دل از دست بي‌دادم رسید


قصه شیرین عشقم رفت از خاطر ولی
كوهی از اندوه و ناكامی به فرهادم رسید


مثل شمعی محتضر آماج تاریكی شدم
تیر آخر بر جگر از چله بادم رسید


شب خرابم كرد اما چشم‌های روشنت
باردیگر هم به داد ظلمت‌آبادم رسید


سرخوشم با این همه زیرا كه میراث جنون
نسل اندر نسل از آباء و اجدادم رسیدم


هیچ كس داد من از فریاد جان‌فرسا نداد
عاقبت خاموشی مطلق به فریادم رسید
 

 

سید حسن حسینی

 

|+| نوشته شده در  پنجشنبه چهارم آبان 1385ساعت   توسط مهدی  |