تبليغاتX
طرلان
طرلان
شايد شبيه پرنده ای باشم؛ طرلان نام ...
مي خواهم از اين پس همه از عشق بگويم
 

من با غزلي قانعم و با غزلي شاد
 تا باد ز دنياي شما قسمتم اين باد
 ويرانه نشينم من و بيت غزلم را
هرگز نفروشم به دو صد خانه ي آباد
من حسرت پرواز ندارم به دل آري
 در من قفسي هست كه مي خواهدم آزاد
 اي بال تخيل ببر آنجا غزلم را
 كش مردم آزاده بگويند مريزاد
 من شاعرم و روز و شبم فرق ندارد
 آرام چه مي جويي از اين زاده ي اضداد ؟
 مي خواهم از اين پس همه از عشق بگويم
يك عمر عبث داد زدم بر سر بيداد
مگذار كه دندانزده ي غم شود اي دوست
 اين سيب كه ناچيده به دامان تو افتاد

محمد علی بهمنی

|+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385ساعت   توسط مهدی  |