
" وقتی سپیده دانایی در اردیبهشت 1386 به عنوان ماهنامه ای روانشناسی با مدیر مسوولی دکتر محمود گلزاری در افق رسانه های مکتوب کشور طلوع کرد، به سرعت توانست جای خود را در حوزه علوم اجتماعی، روانشناسی، فرهنگ و آسیب های اجتماعی بیابد و مسیر رشد خود را بپیماید. به دلایلی که ذیلاً اشاره می شود، این استقبال غریب نبود. مجله سپیده دانایی علاوه بر بهره مندی از مدیریت و نگاه تجربه مند، عقل پسند، اعتدال گرای دکتر گلزاری که از تعهد دینی و عمق اسلام شناسی وی نشأت می گیرد، از حضور مشاوران مطبوعاتی و متخصص در زمینه های مختلف نیز برخوردار بود. همچنین وجود تیم اجرایی کاردانی که از حدود یکسال پیش از انتشار ماهنامه، همچون اعضای یک خانواده در جهت حفظ اعتبار و اعتلای آن می کوشیدند. دلسوزی، تعهد، تجربه نسبی و اعتماد و احترام متقابلی بین اغلب دست اندرکاران مجموعه بود که منجر به خلاقیت، عمق و خروجی پرباری میشد و تحسین بسیاری از اهالی مطبوعات را برمی انگیخت. در مقطع کنونی که به لطف خدا و پایداری مدیرمسوول محترم، سی امین شماره منتشر شده است، سپیده دانایی را از دو منظر می توان تحلیل کرد. در نگاه اول، سپیده مجموعه ای است مکتوب از مقالات به روز و کارا در زمینه های فرهنگی، علوم اجتماعی و روانشناسی که برخی از پرونده هایش را دانشجویان روانشناسی و علوم اجتماعی می توانند به عنوان مراجع تحقیقاتی کم نظیر به کار بگیرند. از این منظر سپیده همچون کتابی عمیق با ادبیاتی آکادمیک و گاهی ثقیل که رنگ و لعابی ژورنالیستی و جوان پسند به خود گرفته، می باشد. در این جایگاه، سپیده می کوشد تا حقیقت را در حوزه هایی که ضرورت طرح آن را برای جوانان 17 تا 35 ساله تشخیص داده با بخشندگی و تعهدی مثال زدنی، روشن کند. وقتی سپیده را از این منظر بنگریم، کتابی است پربار و گران سنگ که بسیار بسیار ارزان عرضه می شود.
از منظر دیگر که به جایگاه واقعی سپیده نزدیک تر است، ماهنامه ای است که هویت خود را در میان رسانه های نوشتاری جستجو می کند. در اینجا حجم و تنوع مجلات رنگارنگی که روی پیشخوان روزنامه فروشی ها قرار می گیرند، ایجاب می کند تا «مخاطب» جدی گرفته شود. در این نگاه، مخاطب یا خواننده یا مشتری مجله، رگ حیات و ماندگاری آن است؛ به گونه ای که قریب به اتفاق اهالی بازرگانی و تبلیغات، ماندگاری یک مجله را در گرو خریداران مستمر و مشترکین می دانند. بدیهی است منظور از خریداران و مشترکین، مشتریانی است که اختیاراً و از سرمایه شخصی خود برای خرید مجله هزینه میکنند و مشتریان سازمانی و دولتی که اصطلاحاً مشتریان عمده نامیده می شوند، به هیچ وجه در این تعریف نمی گنجند. اگر بخواهیم از این منظر به سپیده بنگریم، مجله ای می بینیم که هنوز پس از 30 ماه تکلیف خود را با مخاطب روشن نکرده است. به سادگی می توان استنباط کرد که در سپیده دانایی ساز و کار مشخصی برای اخذ بازخورد مخاطبان و دریافت ذائقه آنان وجود ندارد. هنوز در سپیده کسی نمی داند چرا علیرغم هزینه بالایی که برای تأمین محتوا، اجرا، کاغذ مرغوب، طراحی و چاپ رنگی که صورت می پذیرد و علیرغم ماه ها پخش تیزر تلوزیونی و رادیویی، افزایش فروش روی کیوسک قابل توجه نبوده است. البته بعید است مسوولان سپیده دانایی به جایگاه مخاطب در مطبوعات وقوف نداشته باشند؛ لذا احتمالاً برای حصول این مضمون، تنها به استماع و لحاظ کردن مراتب تحسین و انتقاد برخی نزدیکان و مطبوعاتی ها و سایر همکاران اکتفا می کنند. ضمن احترام به نظرات این بزرگواران که گاهی نیز تحت تأثیر ملاحظات خاصی قرار می گیرد، باید گفت این نظرات هیچ گاه جای نظر مخاطب گمنامی که دست در جیب می کند و مجله می خرد را نمی گیرد. متأسفانه مجله در میان دو منظر فوق الذکر، سردرگم است. به نظر می رسد راه برون رفت سپیده از موقعیت کنونی، نگاه جدی تر به سپیده دانایی از منظر دوم است. شاید لازم باشد «دانایان سپیده» به روشی بیاندیشند که بتوانند دانایی را در قالب ذائقه مخاطبان واقعی ولی پرتعداد منتقل کنند. به زعم اینجانب، این راهی است که می تواند منجر به توسعه دانایی بیشتر، فروش بیشتر، آگهی بیشتر و درآمد واقعی تر و طبعاً ماندگارتری برای سپیده دانایی شود."
