تبليغاتX
طرلان
طرلان
شايد شبيه پرنده ای باشم؛ طرلان نام ...
روزانه‌نگاري (6) - چيپ و غير ديپلماتيک!

بسم‌الله

سال 80 که رفته بودم عمره دانشجويي، قبل از نماز مغرب، توي صفوف نماز مسجدالحرام نشسته بودم و 30-20 متر بيشتر با کعبه فاصله نداشتم؛ که متوجه شدم بغل دستيم اهل ترکيه‌س. شغلش خياطي بود. باب صحبتو باهاش باز کردم و حرف زديم و حرف زديم. از اوضاع ترکيه گفت تا علاقه‌ش به خاتمي. آدم معتقدي بود و دلش براي اسلام مي‌سوخت. مي‌گفت همه ما اميدواريم يه روزي برسه که رجب طيب اردوغان به قدرت برسه. خيلي ازش تغريف کرد. اون زمان يادم نيس نخست‌وزير وقت ترکيه کي بود؛ ولي يادمه هيچ اسمي از اردوغان نشنيده بودم. بعد که برگشتم ايران، تا يکي دوسال اسمِ اردوغانو نشنيدم و ديگه فراموشش کردم. تا اينکه طيشون به قدرت رسيد و من با شنيدن اسمش، بلافاصله ياد اون دوست ترک افتادم. اين روزا هم که همه از برخورد اردوغان با شيمون پرز توي اجلاس داووس مي‌گن، يهو ياد حرفاي اون دوست ترک افتادم...

پ‌ن1- تو ايران يه عده هستن که از اين جور برخوردا با عنوان برخوردهاي چيپ و غير ديپلماتيک! يادمي‌کنن. مثل پرتاب کفش توسط الزيدي به سمت بوش!

پ‌ن2- وقتي يادم ميفته اروپائيا چه نازي مي‌کردن واسه ترکيه که وارد اتحاديه اروپا بکننش يا نه، خنده‌م مي‌گيره!

پ‌ن3- رقيه يه پست جالب از آندره ژيد گذاشته. به نظرم خيلي زيباست.

پ‌ن4- چه شعراي خوبي مي‌گه اين زينب اميرخاني.

|+| نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت   توسط مهدی  |