بسمالله
ظاهراً سال 87 هم با همه گند و گ...ش، داره شرشو کم ميکنه. قطعاً واسه هرکي يه جوري بوده؛ براي بعضيا سرآغاز خوشبختي و براي بعضيا هم هموني که اول گفتم. نميشه صفر و صد نگاه کرد؛ واسه بعضيا هم يه سال مثل سالاي قبل. نميدونم ولي گاهي اصلاً نميتونم معنيه "گهي زين به پشت و گهي پشتِ زين" رو بفهمم؛ گاهي پريود زمانيِ زين به پشت بودن اونقدر طولاني ميشه که پشت زين بودنو در مورد خودت منتفي ميدوني!
پن1- در مورد پست مثبت هيژده قبلي، ايشالا بعد از عيد قسمت دومشه مينويسم.
پن2- ميگن گاهي طناب در آستانه پارگي قرار ميگيره، تا تو امتحان بشي؛ ولي پاره نميشه. کمي آنطرفتر از آستانه پارگيام!طرح موضوع :
چه دختر چه پسر، باید قبل از ازدواج، تکلیفمونو با غریزه جنسی و شیوه برخورد باهاش، روشن کنیم. به عبارتی، سعی کنیم رفتارها، احساسات و عکسالعملهای برخاسته از غریزه جنسی خودمون رو خوب بشناسیم و دربارهش تحلیل داشته باشیم. براساس این شناخت و تحلیل هم بتونیم رفتارهای مناسب و برنامهریزی شده در قبالش داشته باشیم. به طور مثال آدمایی که اعتقادات مذهبی دارن، میدونن که اسلام اجازه هیچگونه رابطه جنسی رو قبل از ازدواج نمیده. بنابراین افرادی که پایبندیهای مذهبی دارن باید کلاً قید این موضوع رو تا قبل از ازدواج بزنن. موضوع مورد اختلاف اینجاس که از اون جا که غریزه جنسی قویترین غریزه انسانه، وقتی برخی مقدمات فراهم بشه، بیشتر اوقات نمیشه جلوی برقراری رابطه جنسی رو گرفت. بنابراین منطقیه که بايد از کارایی هم که زمینه رو برای ارتباط جنسی پیش میارن پرهیز کرد؛ مثل چشمچرونی، دیدن فیلمای سـ.ـوپـ.ـر و ... حالا حرف من اصلاً این نبود. میخاستم بگم این ایدهای که میگن تنها راه ارضای غریزه جنسی، ازدواجه، پس به سرعت ازدواج کنین! مخالفم. این ایده باعث میشه بیشتر پسراي مذهبی، ازدواج رو توی رابطه جنسی خلاصه ببینن. چن سال هم که از ازدواجشون گذشت و اون کفکردن اوليه، خوابيد! ممکنه برن سراغ بازار آزاد! گفتم ممکنه!
تا بعد ...
تورا که میشنوی طاقت شنیدن نیست
مرا که میطلبم خود چگونه باشد حال

آقای علی اکبر داداش زاده (استاد سنتورِ من) در کنار آقای علیرضا قربانی
بسم الله

یه بار اینجا راجه به مصیبتهایی که ذهن و روح و دیدگاههای آدمو شخم میزنه، حرف زدم. اومدم تو ادامهش بگم که در مواجهه با اونجور مسائل و اتفاقات، دو حالت اتفاق میفته: یا تو جا میزنی و میشی یه آدمه دیگه، که همه اصول و اعتقادات و دیدگاهاشو از دست میده یا اینکه نه، تو با چنگ و دندون ذهنیتای درست و بنیادیتو نگه میداری و بقیه دیدگاهات هم تعدیل و بازتولید میشن. توی حالت دوم که به نظر میاد بهتره، نباید انتظار داشته باشی این آدم ذهن و روح مرتب و رفرش و صددرصد بانشاطي براش مونده باشه. به هر حال روح و روانش یه سری آسیب، هر چند جزئی میبینه. مثلاً کوه به چی معروفه؟ به استقامت و پایداری و محکم بودن. این که کوه با گذشت هزاران سال، هنوز هست، مهمه؛ وگرنه همهمون توی جغرافیا خوندیم که کوه ها در اثر آب و باد و باران، دچار فرسایش و تغییر شکل می شن!
پن- شايد واسه همینه که معتقدم آدمی که خیلی رو خطکش راه میره و هیچ عیب و ایرادی توی تفکرات و رفتارش نمیبینه، حتماً یه جای کارش میلنگه!
بسمالله
ماه اسفند واسه من محبوبترین ماه ساله. بهترین هفتهی سال هم، هفته آخرِ اسفند. حیف که زود تموم میشه و یه دفعه عید میاد. یه جورایی تو این ماه یاد فرهاد میفتم... به خاطر بوی عیدیش:
بوی عیدی، بوی توت
بوی کاغذ رنگی
بوی تند ماهی دودی وسط سفره نو
بوی یاس جانماز ترمهی مادربزرگ
شادی شکستن قلک پول
وحشت کم شدن سکهی عیدی از شمردن زیاد
بوی اسکناس تانخوردهی لای کتاب
فکر قاشق زدن یه دختر چادر سیاه
شوق یک خیز بلند از روی بوته های نور
برق کفش جفت شده تو گنجه ها
عشق یک ستاره ساختن با دولک
ترس ناتموم گذاشتن جریمه های عید مدرسه
بوی گل محمدی که خشک شده لای کتاب
بوی باغچه، بوی حوض، عطر خوب نذری
شب جمعه پی فانوس توی کوچه گم شدن
توی جوی لاجوردی هوس یه آبتنی
با اینها زمستونو سر میکنم
با اینها خستگیمو در میکنم!
پن- یه شعر جدید از علی بداغی :
کسی را عشق اگر لایق بداند
به امواج جنون در میکشاند
و نامش را -زلیخا را که دیدی!-
کنار نام یوسف مینشاند