تبليغاتX
طرلان
طرلان
شايد شبيه پرنده ای باشم؛ طرلان نام ...
مثبت هیژده (2) - فــ.ـاحــ.ــشه!

بسم الله

عکس فوق هیچ ربطی به موضوع این پست ندارد!

به زن هايي که هرشب با يکي مي خوابن، مي گن فـ.ـاحـ.ـشه!
به مرد هايي که هرشب با يکي مي خوابن، چي مي گن؟


پ ن : ناصر مي گفت : گاهی آدم از کسایی درس می گیره که خیلی کوچیک می بینتشون. اون سر دنیا که بودم، با یه فـ.ـاحـ.ـشه خوابیدم. بعد از آرام شدن ازش پرسیدم: "آخه چرا تو خودتو می فروشی؟" گفت: "من اگه می فروشم پول می گیرم. تو چرا؟ هم خودتو می فروشی، هم پول می دی؟"
|+| نوشته شده در  سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت   توسط مهدی  | 

مثبت هیژده (1) - "دعوت" به ضميمه ازدواج موقت!

بسم الله


بحث از معضلِ ازدواج موقت گاهي بالا مي گيره وگاهي ميخوابه (مثل اغلب موضوعات مهم!) ولي در قبال اين موضوع کمتر کسي صريحا مواضعشو روشن مي کنه. البته دلايل زيادي وجود داره که اعلام صريح نظرات، منحصر به جلسات خصوصي باشه. شفاف نبودن نظرات فقهي، چنان باب گشادي براي طرح موضوع بازکرده که بيا و ببين. البته هوس برخي مردان متمکّن متأهل! بي تأثير نبوده.
"دعوت" رو فيلمي ديدم که با رندي خاص حاتمي کيايي خودش حرف هاي منصفانه، روانشناسانه و جامع رو، در زمينه صيغه موقت زده؛ در اين خصوص، مردونگيش ستودنيه. حاتمي کيا تو اين فيلم نميخاد بگه صيغه خوبه يا بده، مثل اغلب فيلماش اين قضاوتو به عهده مخاطب مي ذاره. و فضاي موجود رو طوري با جزئياتش ترسيم مي کنه که کسي دست خالي از سينما نره بيرون. متأهل بودن، متموّل بودن و ظاهرالصلاح! بودن مردان صيغه اي! توي دعوت، واقعيت داره.
خاستم بگم درسته که محور فیلم دعوت حاتمي کيا، جنين ناخوانده س ولي ضميمه قدرتمند و کاملي درباره ازدواج موقت داره. ضميمه اي که ممکنه به مذاق دوستان مذهبي خيلي خوش نياد ولي واقعيه واقعيه...


پ ن 1:راجع به اصل موضوع ازدواج موقت، توي یه پست ديگه حرفامو مي زنم. هنوز چيزشو (بخوانيد: جگرش را) توي خودم نمي بينم!
پ ن 2: آنونس دعوت رو اينجا مي تونين ببينين.
|+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت   توسط مهدی  | 

سپاس
بسم الله
جشن تولد تموم شد و خيلي از دوستان، قدم رنجه کردن و طرلان رو مورد لطف قرار دادن. لازمه از دوستاي عزيزم يک قوري حرف دم نکشيده، تک نوشته هاي باراني، رستاخيز، يادداشت هاي يک رهگذر، دل نوشته هاي من، چيزي مثل شعر، روزنه، ليلي نامه، کاغذ بي خط، روژين و روزگارش، دلم که بگيرد، يارمهربان، دختر ارديبهشت، کوچه باغ، درخت سيب عاشق، طرلان...رضا...طرلان، وزن بودن را احساس کنيم، با تو حرفي دارم...خسته ام بيمارم، نشاني، نبض خاطرم، واران، سجلات، سيمرغ، مقدمه، ماه باران، يه فنجون چايي داغ، نقش، موج کوچکتر، P O V، ژسيلن، شاهد قدسي، خاطرات طنز شما، در آستانه حيرت، نت هاي صورتي، شازده کوچولو، « گيومه »، حرمت سرا، آرزو قدغن، آخرين دوران رنج، آرام گاه، سيبستان، ساحل خيال و دلتنگ کربلا و ...
تشکر کنم که با حضورشون و نظرات پر از محبتشون به اين جشن صفا دادن.




|+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت   توسط مهدی  | 

هرکي اومده تولد، قدمش روي چشم؛ فقط نظرشو راجع به طرلان توی پست قبلی بهم بگه!
لينک تمام مطالب قبلي رو توي پست قبلي گذاشتم
|+| نوشته شده در  جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت   توسط مهدی 

دو سال گذشت . . .

بسم الله



امروز اولين روز از سومين سال زندگي طرلان عزيزمه. مي خواستم يه جشن تولد بگيرم و همه دوستامو دعوت کنم.فقط مشکل اينه که چيزي براي پذيرايي ندارم.فکر کردم شايد هيچ چيز بهتر از يه نگاه به همه مطالبي که تا به حال اينجا نوشتم، نباشه.
هرکي اومد قدمش روي چشم، فقط دوست دارم نظرشو راجع به طرلان بهم بگه.

لینک مطالب طرلان از روز اول تا حالا :

اولین بسم الله
مي خواهم از اين پس همه از عشق بگويم 
گنجشکک و جبرئیل
فریاد
 
فيلم غيراخلاقي!
و نام من شقایق شد ...  
از حال من مپرس که بسیار خسته ام . . .
لیلی، رفتن است 
شاید نام زنجیر شما عشق است . . .
یار . . .  
برای او (1) : برزخ وصل و جدایی
برای او (2) : نگهش دار ...  
برای او (3) : خنده هاي عاشق . . .
برای او (4) : بيا تا مونس هم يار هم غمخوار هم باشيم . . . 
من او
برای او (5) : صدایی از صدای عشق خوشتر نیست . . .
محرم دارد ما را به صَفَر غم می سپارد . .
برای او (6) : این قناعت تو . . .
سکوت مهتاب
غم قرار دل پر مشغله عشاق است ...
پنج وارونه چه معنا دارد ؟
مشترک مورد نظر
لیلی . . .
شاهد
ظهر بود ...
شام غريبان
روی ماه خداوند را ببوس!
و من به سر بازی رفتم . . .
به دلم بدهکارم . . .
ميراث پدر عليه السلام !
غزلی از فاضل نظری
این مطلب عنوان ندارد
بالاخره اون اتفاقی که نباید می افتاد، افتاد . . .
دل ِ سنگ! . . .
از این فرهاد کش فریاد
هزار سينه آواز . . .
روزگار . . .
این داستان ادامه دارد ...
مسافرت و تغيير قالب!
باغچه
خدایا شکرت
حرف هايي براي نگفتن
لذات فلسفه
|+| نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت   توسط مهدی  | 

لطفا به سوال پ ن 4 پست قبلي جواب دهيد.
 
|+| نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت   توسط مهدی 

لذات فلسفه

بسم الله

گاهي وقتا تا از کسي يا کتابي، مطلبي رو ياد مي گيرم، اول به اين فکر مي کنم که به ديگران خوب منتقل کنم. گاهي هم اول سعي مي کنم خوب به اون مطلب فکر کنم و بعد به سرعت افکارمو منتقل کنم. آرزو داشتم گاهي اول به اين فکر مي کردم که چطور مي تونم با مطالبي که يادمي گيرم، آدم بهتري بشم. به نظر مي آد سومي خيلي بهتر باشه! وقتي من خوب بشم، خوبي خودش منتقل مي شه.

پ ن ۱ : حضرت امير (ع) توي خطبه ۳۲ مي گه : روزگار بدي است ... زيرا آنچه مي دانيم، منفعتي به ما نمي رساند و ...

پ ن ۲ : تو يکي از دعاها هم خونده بودم که : خدايا به تو پناه مي برم از علمي که نفعي واسم نداره.

پ ن ۳ : اين روزا دارم "لذات فلسفه" ويل دورانت رو مي خونم. تو دوران دبيرستان چند فصلشو خوندم ولي هوس کردم ايندفعه کامل بخونمش. کتاب جذابيه. مثل اغلب کتاباي وبل دورانت که با همت و هنر مترجمان اديب و فرهيخته اي مثل عباس زرياب خويي و احمد آرام کتاباي بي نظيري شدن.

پ ن 4 - یه سوال : توی پست قبلی برای بعضی کامنت ها جواب نوشتم. می خوام بدونم نظرتون چیه زیر هر کامنت جوابشو بدم؟

|+| نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مهر 1387ساعت   توسط مهدی  | 

حرف هايي براي نگفتن
 

بسم الله

ارزش های ماورایی هرکسی، به اندازه حرف هايي است که براي نگفتن دارد.

مرحوم دکتر علي شريعتي

پ ن : يادم هست قبلاًها يکي از دغدغه هايم اين بود که اگر با کسي حرفي دارم، رُک به او بگويم و حرفي براي نگفتن باقي نگذارم. هنوز هم معتقدم کسي که به هر دليل نمي تواند حرف دلش را بزند بايد اين کار را بارها تمرين کند تا بتواند. اينکه بتواني حرفت را بزني ولي نزني، مردي! 

|+| نوشته شده در  دوشنبه هشتم مهر 1387ساعت   توسط مهدی  | 

خدایا شکرت
 

بسم الله

خدایا شکرت که این روزا می تونم قبل از خودم براي همه دوستام آرزوي خوشبختي كنم.

خدايا شكرت كه شيريني روزايي رو بهم چشوندي كه توي شبهای منحصر بفرد حاجت، شادي و خوشبختي و آرامش کساني كه دوستشان دارم، اولین دعام باشه و دعا واسه خودم بعدش.

خدايا دوستت دارم به خاطر اينکه براي کسايي که روزگارمو خط خطي کردن، دعاي خير کردم. 

خدايا شکرت که مثل تکه چوب سبک و رها توي اقيانوس بي مرز تقديرت که امواج محبتت، گاهي به تلخي بالا و پائينم مي کنند، به افق روشن رحمتت اميدوار باشم.

 

پ ن : خدايا ازت مي خوام هميشه اينطوري باشم.

|+| نوشته شده در  شنبه ششم مهر 1387ساعت   توسط مهدی  |