بسم الله
به خدا عشق به رسوا شدنش می ارزد *
و به مجنون و به لیلا شدنش می ارزد
دفتر قلب مرا وا کن و نامی بنویس
سند عشق، به امضاء شدنش می ارزد
گر چه من تجربه ای از نرسیدن ها یم
کوشش رود به دریا شدنش می ارزد
بسم الله
ازسخن چینان شنیدم آشنایت نیستم*
خاطراتت را بیاور تا بگویم کیستم
سیلیِ هم صحبتی ازموج خوردن، سخت نیست
صخره ام، هرقدر بی مهری کنی می ایستم
تا نگویی اشک های شمع از کم طاقتی است
درخودم آتش به پاکردم ولی نگریستم
چون شکست آئینه، حیرت صد برابر می شود
بی سبب خود را شکستم تا ببینم کیستم
زندگی در برزخ وصل و جدایی ساده نیست
کاش قدری پیش از آن یا بعد از آن می زیستم
* جدید ترین غزل فاضل نظری
بسم الله
در دیاری که در آن نیست کسی یار کسی
یا رب ای کاش نیفتد به کسی کار کسی
سودش این بس که به هیچش نفروشند
هرکه با قیمت جان بود، خریدار کسی!
بسم الله
دنیا که شروع شد زنجیر نداشت، خدا دنیای بی زنجیر آفرید.*
آدم بود که زنجیر را ساخت، شیطان کمکش کرد.
دل زنجیر شد، زن ، زنجیر شد. دنیا پر از زنجیر شد و آدم ها همه دیوانه زنجیری!
خدا دنیا را بی زنجیر می خواست. نام دنیای بی زنجیر اما بهشت است.
امتحان آدم همین جا بود. دستهای شیطان از زنجیر پر بود.
خدا گفت زنجیر هایتان را پاره کنید. شاید نام زنجیر شما عشق است.
یک نفر زنجیر هایش را پاره کرد. نامش را مجنون گذاشتند.
مجنون اما نه دیوانه بود و نه زنجیری. این نام را شیطان بر او گذاشت.
شیطان آدم را در زنجیر می خواست.
لیلی، مجنون را بی زنجیر می خواست.
لیلی می دانست خدا چه می خواهد.
لیلی کمک کرد تا مجنون زنجیرش را پاره کند.
لیلی زنجیر نبود. لیلی نمی خواست زنجیر باشد.
لیلی ماند. زیرا لیلی نام دیگر آزادی است.
* عرفان نظر آهاری - لیلی نام تمام دختران زمین است، ۱۳۸۴