تبليغاتX
طرلان
طرلان
شايد شبيه پرنده ای باشم؛ طرلان نام ...
لیلی، رفتن است

 

بسم الله

 

خدا گفت: لیلی یک ماجراست، ماجرایی آکنده از من.*

ماجرایی که باید بسازیش.

شیطان گفت: تنها یک اتفاق است. بنشین تا بیفتد.

آنان که حرف شیطان را باور کردند، نشستند

و لیلی هیچ گاه اتفاق نیفتاد.

مجنون اما بلند شد، رفت تا لیلی را بسازد.

 

خدا گفت: لیلی درد است. درد زادنی نو. تولدی به دست خویشتن.

شیطان گفت: آسودگی است. خیالی ست خوش.

خدا گفت: لیلی رفتن است. عبور است و ردشدن.

شیطان گفت: ماندن است. فرو رفتن در خود.

خدا گفت: لیلی جستجوست. لیلی نرسیدن است و بخشیدن

شیطان گفت: خواستن است. گرفتن و تملک.

خدا گفت: لیلی سخت است. دیر است و دور از دست.

شیطان گفت: ساده است. همین جایی و دم دست.

 

و دنیا پر شد از لیلی های زود. لیلی های ساده اینجایی.

لیلی های نزدیک لحظه ای.

خدا گفت: لیلی زندگی است. زیستنی از نوعی دیگر.

 

***

 

لیلی جاودانگی شد و شیطان دیگر نبود.

مجنون زیستنی از نوع دیگر را برگزید و می دانست که لیلی تا ابد طول می کشد.

 

* عرفان نظر آهاری - لیلی نام تمام دختران زمین است، ۱۳۸۴

|+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385ساعت   توسط مهدی  | 

از حال من مپرس که بسیار خسته ام . . .
 

بسم الله

از زندگی از این همه تکرار خسته ام*

از های وهوی کوچه و بازار خسته ام 

دلگیرم از ستاره و آزرده ام زماه

امشب دگر ز هر که و هر کار خسته ام

 دل خسته، سوی خانه، تنِ خسته می کشم

آوخ...کزین حصاردل آزار، خسته ام

 بیزارم از خموشی تقویم روی میز

وز دنگ دنگ ساعت دیوار، خسته ام

 از او که گفت : « یار تو هستم » ولی نبود

از خود که بی شکیبم و بی یار، خسته ام

 تنها و دل گرفته بیزار و بی امید

از حال من مپرس، که بسیار خسته ام

* محمد علی بهمنی
|+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم آبان 1385ساعت   توسط مهدی  | 

و نام من شقایق شد ...

بسم الله

... شقايق گفت با خنده : نه بيمارم، نه تبدارم*
اگر سرخم چنان آتش حديث ديگري دارم
گلي بودم به صحرايي نه با اين رنگ و زيبايي
نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شيدايي
يکي از روزهايي که زمين تبدار و سوزان بود
و صحرا در عطش مي سوخت تمام غنچه ها تشنه
ومن بي تاب و خشکيده تنم در آتشي مي سوخت
ز ره آمد يکي خسته به پايش خار بنشسته
و عشق از چهره اش پيداي پيدا بود ز آنچه زير لب مي گفت؛


ادامه مطلب
|+| نوشته شده در  شنبه بیستم آبان 1385ساعت   توسط مهدی  | 

فیلم غیر اخلاقی!

 

بسم الله

 

ترلان عزیز یک ماهه می شود در حالی که  پدرخوانده اش به طلوع اولین صبح ۲۶ اُمین سال عمر پائیزی خود نگاه می کند ... 

دوباره پائیز است و این روزها به خاطر چند اتفاق پائیزی، سر حال نیستم و دل و دماغ خیلی از کارهایم را ندارم.

نه علاقه ای به جانبداری از کسی دارم و نه الحمدلله دغدغه ای فرو خورده در دفاع از حق کسی! را به دوش دارم ــ در گذشته ای نه چندان دور داشتم! ــ و نه ترلان وبلاگی است که حوصله سخنانی از این دست را داشته باشد. ولی این اتفاق ملی! که اخیرا نُقل محافل شده، آنقدر درد آور بود، که مجبور شدم چند خطی بنویسم ...

                                              ***

علی (علیه السلام) در خطبه سی و دو مش گفت: " مردم! در روزگاری ناسپاس به سر- می بریم ... ستمکار، نیکوکار شمرده می شو د و نیکو کار، بد کار..." تا آنجا که گفت :"...از فاجعه عظیم نمی هراسیم تا زمانی که بر سرمان فرود آید ... "

این اولین بار نیست که فیلمی با محتوایی مزخرف، به دلیل کنجکاوی فوق العاده مردم ما دست به دست می شود؛ اما چند مسأله ناگوار راجع به این اتفاق وجود دارد که هر کدام مجال بحث زیادی را می طلبد.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آبان 1385ساعت   توسط مهدی  | 

فریاد
 

قبل از بسم الله

برای خودم می نویسم

خودِ خودم

نه آن که تو می شناسی

می خواهم داد بزنم آن سان که فقط خدا بشنود و خودم ...

چه می گویم؟ مگر من و او به فریاد سخنی گفته ایم که امروز به فریاد من حاجت است؟؟

نمی دانم ولی اگر تا دیروز یقین داشتم به أَنا عند قلوبٍ منکَسِرَة، امروز یقین دارم که یا

معنای منکسره را نفهمیده ام یا درک حضور را از دست داده ام.

ولی فریادم را می زنم  

چون تنها چیزی است که یقین دارم که نیازش دارم ...

***

یاد سحرهای اول تابستان امسال افتادم که در پناه تاریکی و خلوتی شب توی خیابان

خسروی بیت بیت این غزل فاضل نظری رو بلند بلند زمزمه! می کردم: 

پس شاخه هاي ياس و مريم فرق دارند*
آري ! اگر بسيار اگر کم فرق دارند
 
شادم تصور مي کني وقتي نداني
لبخند هاي شادي و غم فرق دارند
 
برعکس مي گردم طواف خانه ات را
ديوانه ها آدم به آدم فرق دارند
 
من با يقين کافر، جهان با شک مسلمان
با اين حساب اهل جهنم فرق دارند
 
بر من به چشم کشته ي عشقت نظر کن
پروانه هاي مرده با هم فرق دارند

...

* تفاوت - فاضل نظری 

|+| نوشته شده در  شنبه ششم آبان 1385ساعت   توسط مهدی  | 

گنجشکک و جبرئیل

 

 مجموعه شعر گنجشکک و جبرئیل

 

بسم الله

 

امروز که فقط یکی دو روز است ماه خدا رو ترک کردیم به وضوح فراقش را حس میکنم. نه اینکه بگویم خبری شده، نه، فقط اینکه می گویند مهمانی، آدم وقتی میفهمد، که از مهمانی بر می گردد وبه خود می آید...

 ... بگذریم

 

  مرحوم دکتر سید حسن حسینی را از مجموعه شعر " گنجشک و جبرئیل " میشناسند. چند روز قبل از رفتنش گفته بود : گنجشک و جبرئیل شفیع من در قیامت خواهد بود و وصیت می کنم این مجموعه شعر را در کفنم قرار دهند و همراه با جسمم دفن کنند. خدا رحمتش کند، سید به جز گنجشکک و جبرئیلش، غزل هایش هم بسیار زیباست. از آنجا که ارادت زیادی به ایشان دارم یک غزلش را آوردم تا هم دلتنگی های این روزها را مرهم بگذارم هم با فاتحه ای یه یادش باشم. به قول رضا امیر خانی : کیان، دو چیز دوست‌داشتنی داشت؛ شعرهای سیدحسن و قصه های مستور...

 

 شاهد مرگ غم انگیز بهارم چه کنم؟

ابر دل تنگم اگر سخت نبارم چه کنم؟

 

نیست از هیچ طرف راه برون شد ز شبم

زلف افشان تو گردیده حصارم چه کنم؟


ادامه مطلب
|+| نوشته شده در  پنجشنبه چهارم آبان 1385ساعت   توسط مهدی  |